مصطفى محقق داماد
109
مباحثى از اصول فقه ( فارسى )
بهرهبردارى قرار دادهاند . مثلا در معنى آيهء شريفهء : « السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما - دستهاى مرد و زن دزدىكن را قطع كنيد . » بعضى گفتهاند اين آيه از دو جهت مجمل است : يكى در موضوع قطع يكى در موضوع يد ؛ زيرا واژهء قطع معنى بريدن مىدهد و همانند يا همتاى آن در لغت فارسى ، هم به معناى جدا كردن است و هم مجروح نمودن . مثلا آنجا كه مىگوئيم : دستم را چاقو بريده . روى اين حساب بعضى مىگويند اين واژه در آيه مزبور مجمل و مبهم است . واژه يد هم به معناى كل دست است و هم به معناى كف دست و انگشتان ، و لذا مىگويند معلوم نيست كه آيا همه دست را از بيخ بايد بريد يا آنكه فقط مچ دست و يا انگشتان دست را بايد بريد ؟ ولى بسيارى از فقهاء در هر دو مورد اظهارنظر قطعى كردهاند ؛ و اما در مورد واژه قطع گفتهاند اين واژه به معناى جدائى و انفصال است و اگر در مورد مجروح شدن استعمال مىشود آن هم بخاطر شكافى است كه آلت برّنده ايجاد نموده است . در جمله : دستم را كارد بريد ؛ كلمه بريدن به معناى اصلى به كار رفته است هرچند كلمه دست در معناى خود به كار نرفته است زيرا كه پوست دست بريده شده و خود دست بريده نشده است . و در موضوع يد نيز گفتهاند به دلالت تبادر مهمترين وسيله تشخيص حقيقت از مجاز ، حكم مزبور ظهور در كلّ يد دارد ، و اگر قرائن و شواهدى نمىبود بىترديد مىگفتيم كه بايستى تمام اين عضو در حدّ سرقت قطع گردد ولى با توجه به وجود قرائن و شواهد ، قطعى است كه چنين قضاوت نمىكنيم . لذا مقدار لازم در اجراى حدّ ، منوط به ادلّه بيانكننده خواهد بود .